گر مرا باور کنی تمامی جاده های نا هموار و مملو از پستیها و بلندیها را خواهم دوید تا قبل از آنکه باورهایت به آن سوی یک لحظه رسند. من در یک لحظه به باورهایت برسم و باورهای خود را نیز به هر کجا که تو باور داری برسانم.
گر باورم نکنی خواهم نشست گوشه ای .روی تکه سنگی شاید .تا افکار پریشان و بی رنگم را از ناباوریهای تو پر رنگ سازم .ولی نه به رنگ دویدن جاده ها بلکه به رنگ باور نکردن لحظه ها و من!
باورم کن تا افکارم رنگ دویدن گیرند و وجودم را شوق رسیدن به لحظه ها در جریان رودخانه باورها جاری کند!
|
+| نوشته شده توسط
آنیتا در شنبه یازدهم اسفند 1386
|