عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.
نوشته شده توسط آنیتا در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 16:36 موضوع | لینک ثابت
تا انتهای عشق بامن برقص(۱)
تا انتهای من بامن بمان
تا انتهای دستانت مرا لمس کن
ببر مرا تاانتهای دشت
تا انتهای همان دشتی که آنروز
درانتهای آن بودیم
که به پایان با توبودن رسیدیم
تا انتهای همان روزی که باد می وزید
کنار همان مزرعه ای که در آنجا
گندمها در هجوم باد می رقصیدند
همان جا که همان اندوهی که از آن می ترسیدیم
از پشت کوه سر رسید (۲)
همانجا که تردید به من خیانت کرد(۳)
و دستانت تنها به اندازه ی چشم بر هم زدنی
گیسوان پریشانم را پناه دادند
مرا تا انتهای دیوانگی بکشان ـ با دستانت ـ
بگذار شعرهای تازه متولد شوند
بگذار با صدای بلند فریاد بزنم
" دیگر تردید نخواهم کرد "
یکبار دیگر
ببر مرا
تا انتهای همان کویر ساکت
بگذار باز هم
جای پاهایمان
بماند روی خاک ترک خورده ی کویر
بیا برویم
تا عمق سکوت کویر
و آنجا با هم گریه کنیم (۴)
برای تمامی لحظه هایی که گذشتند
و ما با هم به گندمزار خیره نشدیم!!!!!!!
نوشته شده توسط آنیتا در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 15:17 موضوع | لینک ثابت
گر مرا باور کنی تمامی جاده های نا هموار و مملو از پستیها و بلندیها را خواهم دوید تا قبل از آنکه باورهایت به آن سوی یک لحظه رسند. من در یک لحظه به باورهایت برسم و باورهای خود را نیز به هر کجا که تو باور داری برسانم.
گر باورم نکنی خواهم نشست گوشه ای .روی تکه سنگی شاید .تا افکار پریشان و بی رنگم را از ناباوریهای تو پر رنگ سازم .ولی نه به رنگ دویدن جاده ها بلکه به رنگ باور نکردن لحظه ها و من!
باورم کن تا افکارم رنگ دویدن گیرند و وجودم را شوق رسیدن به لحظه ها در جریان رودخانه باورها جاری کند!
نوشته شده توسط آنیتا در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت
سلام
یه توضیح درباره ی ترانه های پست قبلی
اولین ترانه برای ایرج جنتی عطایی که الآن تو لندن زندگی می کنه و برای سالگرد بابک بیات بعد از ۳۰ سال اومد ایران! و داریوش اقبالی این ترانه را خونده و این ترانه یکی از ماندگارترین ترانه هاست!
دومین و سومین برای اردلان سرافراز که آلمان زندگی می کنه و پارسال برای فوت بابک بیات اومد ایران و اولین کسی بود که در بهشت زهرا ترانه ای رو تقدیم بابک بیات کرد! دومین ترانه را شهره در سال ۱۹۹۴ . سومین ترانه رو ستار خونده!
نوشته شده توسط آنیتا در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ماه بهم می ریزد
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
دالان بهشت
آرایش
چشم انتظار
بی گناه ولی همیشه محکوم عشق
زندگی
خاطرات مرده
عشق و دیگر هیچ
تو چشمام نگاه کن نگو دوستم نداری
بوی گندم
اسم قشنگت شده عادت روی لبهام
وصله های زندگی
دروغگو
عکاسخونه
مجله تی
ندای عشق
قلب شیشه ای
عاشقانه یا نفرت؟
شهر ارواح
با من غریبگی نکن
بزرگ ترین وبلاگ نانسی
حرفهایی از جنس دلتنگی
شب گریه های عشق
خلوت تنهایی
سایتهای معتبر کسب درآمد
مرگ یا عشق
بی هویت
خاموش
تنهاترین مرد
دل درد و درددل
عشق تو عشق
قصه ی عشق
گل گلدون من
پرهام پریسان(گیتار)
بی هویت
سرای سخن
سوداگرمرگ
عروس آرزوهای من
دخترک پاییزی
عشق زیباست
نوشته های پیشین
هفته دوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY